برگی تازه

متن مرتبط با «دلتنگیهای آدمی را باد» در سایت برگی تازه نوشته شده است

ماجرای شکست در عمق خاک خودی

  • نیلوبلاگ

    بخواهیم نخواهیم دیروز اتفاقی در ایران افتاد که عیار واقعی ما را نشان داد. و تعجب نکنید اگر می گویم در ایران. آن اتفاقی که در عراق افتاد اگر چه اتفاق مهمی بود ولی بسیار کوچکتر از حاشیه های آن در ایران ...

    ادامه مطلب
  • یک کمی راحتی!

  • نیلوبلاگ

    صبح رها پیغام می دهد که شاید عصر بخواهد برود سمت کرج. اگر من هم کاری نداشته باشم می آید دنبالم که با هم برویم. پیشنهاد وسوسه برانگیزی است. راحت رفتن خانه یکی از فانتزی های من است. اما با خودم فکر می ک...

    ادامه مطلب
  • رازدار می شوم!

  • نیلوبلاگ

    مگر قلب چند بار باید تکه تکه شود؟ مگر چند بار باید بشکند؟ چقدر تاب می آورد؟ چند بار می شود بند زدش؟ چند بار باید گذاشت و گذشت تا منزلگاهی برای سکون پیدا شود؟ سفر ... سفر ... سفر.شاعر می گوید "دست های...

    ادامه مطلب
  • بر باد ...!

  • نیلوبلاگ

    صبح اول وقت کلاس داشتم. این جلسه بد نبود. تقریباً راضی بودم. مربی ام انگار شستش خبردار شده باشد دیگر می خواهم مربی ام را عوض کنم می گوید حالا یه جلسه دیگر بردار... قبول می کنم. چاره ای هم ندارم. برای ...

    ادامه مطلب
  • این هفته شیرازی بود یا ژاپنی؟

  • نیلوبلاگ

    مامان بیخود نیست که می گوید: هیچ کارم به آدمیزاد نمی رود، یکی از مصادیقش همین روزهاست. این هفته که به قول دوستان یک هفته شیرازی، پر از جمعه(!) بود و ملت رفته بودند هواخوری، برای من یک هفته کاملاً پر کار بود. شنبه اش که با استرس کارهای پیش رو تهیه و ارسال یک سری مدارک گذشت. یکشنبه مثلا قرار بود فقط به اندازه همان ساعت کاری شرکت بمانم اما کارها آن قدر کش پیدا کرد که باز هم خیلی دیر از شرکت برگشتم. باز روز دوشنبه خوب بود که وقت داشتم چند ساعتی بیشتر بخوابم ولی از طرف دیگر مریم برای روضه دعوتم کرده بود و سری قبل را هم نرفته بودم. با وجود همه کارهایی که داشتم دلم نیامد نروم. به هر حال مریم دیگر کارش از رفیق قدیمی گذشته است. از اولین سال دبیرستان با هم بودیم و از همان زمان ها هم همیشه در حال کلنجا...

    ادامه مطلب
  • انا لله و انا الیه راجعون

  • نیلوبلاگ

    صبح با اضطراب رفته بودم سر کار. قضیه ایمیل لعنتی که زده نشده بود و پیگیری ضعیف من داشت کار دستم می داد. حالا که عضوی از پروژه جدید شده ام باید پنجشنبه هم بروم سر کار. حالا کمی هم دیرتر دیگر مهم نیست. تا عصر درگیر بودم و آخر وقت بدو بدو رفتم انقلاب تا یک کتاب نامه نگاری انگلیسی را که همیشه خانم توصیه کرده بود را پیدا کنم. کتاب خودش را لازم داشت و باید بر می گرداندم. فکرم درگیر حرف های امروزمان با یاسمن درباره بزرگ شدن و سن و سال و این جور چیزها بود. برگشتنی از انقلاب به دوره های فکری زندگی خودم فکر می کردم این که تا قبل از چهارده سالگی چقدر بیخودی افسرده بودم و به مرگ فکر می کردم و ... بعد اول دبیرستان به بعد کم کم آدم شادی شدم و ... منتظر مترو بودم. گفتم نگاهی به تلگرام بیندازم ببینم و اگر ب...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    انا لله و انا الیه راجعون | انا لله وانا اليه راجعون meaning | انا لله وانا اليه راجعون |