خرید بک لینک

1.
چند شب پیش که با باربد که حرف می زدم حرفش را پیش کشیدم که باید برم و کلاس آنلاین و این حرف ها. گفت کلاس دوخت و دوز؟ من هم آمدم کلاسی بگذارم و گفتم: نه، طراحی لباس! به بهی گفت و اضافه کردم: مگه نمی دونی بعد از کوکوشنل نفر بعدی منم! ادعای گزافی بود و نمی دانم یکهو از کجا به ذهنم رسید ولی بعد با خودم فکر کردم چرا که نه!

نشستم و به این موضوع عمیق فکر کردم. این که به هر حال دست نایافتنی نیست. راهی است که شروعش کرده ام برایم باید سرنوشت ساز باشد. مثل همیشه تعیین کننده خودم هستم. این کلاس های آنلاین هم که شروع شده است باز هم خودش تنوعی است در روزهای سخت قرنطینگی. هر چند که این هزینه های رنگاوارنگ کلاس ها و ابزار و ... نفسم را گرفته است.

2.
با وجود این همه کار، این همه گرفتاری توی خانه درست در زمانی که همه از ماندن در خانه و بیکاری گله می کنند، این که این قدر بی حوصله و کرختم حس خوبی ندارم. چیزهایی هست که فکر کردن بهشان منفعلم می کند. از هجوم این همه فکر کلافه می شوم و مثل ماشین خراب از کار می افتم. این لحظه من را یاد وست ولد می اندازد. لحظه ای که ربات ها وقتی با مفاهیم بسیار پیچیده رو به رو می شوند شروع به لرزیدن می کردند و از کار می افتند. آخ که چقدر من این سریال را دوست دارم؛ شاهکار دیگری از برادران نولان عزیز و دوست داشتنی.

3.
امروز داشتم همچنان پاکسازی هارد کامپیوترم را تکمیل می کردم و مشغول گشت زدن در فایل ها و فولدرهای تمام نشدنی لپ تاپم بود که در طی این ده سال روی هم انباشته شده اند اما چیز جالبی پیدا کردم. دست نوشته ای قدیمی از داستان بلندی که زمانی برایش کلی فکر کرده بودم و مقدار زیادی شخصیت پردازی و چم و خم داستانی و ... اما تنها سه صفحه ابتدای داستان و دیگر هیچ. دلم سوخت برای آن هم نکاتی که برنامه ریزی دقیقی شده بود و حالا یادم نمی آید یادداشت هایش کجاست. حیف!

برچسب: نویسنده: نگار کاظمی تاريخ: دوشنبه 1 ارديبهشت 1399 ساعت: 21:24

صفحه بندی