خرید بک لینک

بخواهیم نخواهیم دیروز اتفاقی در ایران افتاد که عیار واقعی ما را نشان داد. و تعجب نکنید اگر می گویم در ایران. آن اتفاقی که در عراق افتاد اگر چه اتفاق مهمی بود ولی بسیار کوچکتر از حاشیه های آن در ایران بود. در ظرف بیست و چهار ساعت هیجانات بالا گرفت. هیجان و عشق و نفرت ایرانی ها که طبق معمول همیشه جریان فراگیر احساسی و کاملاً بدون منطقی است، صفحات اجتماعی را به عرصه ی جنگ و فحاشی و تعصب و عدم تحمل تفکر مقابل تبدیل کرد. عده ای توی سرشان می زدند که انگار پدرشان مرده است. آن طرف تر می رقصیدند که انگار عروسی خودشان و خاندانشان را گرفته اند و در انتها هم خنجرهایی که در احساسات هم فرو کردند و ... .
نمی دانم ما را چه شده است؟! تنها می دانم دیروز، ایران شکست خورد در یک مانور جنگ داخلی! و چه زیبا گفت ابراهیم گلستان به سیمین دانشور که «شکست ها همیشه زیر فشارهای دیگری به وجود می آیند و فتح ها بیش تر نتیجه ی ضعف هاست نه توانایی ها، ضعف شکست خورنده ها نه توانایی شکست دهنده ها». حالا این که دارند دوستان و دشمنان بر طبل جنگ می کوبند با دیدن چنین وضعیت شکننده ی داخلی جای تعجب بسیار زیادی است. که همیشه هوشمندی و عقلانیت در این سرزمین مغلوب تمامی این موج های خروشنده احساسی است تا کار به جایی می رسد که کسی جرأت می کند یک شخصیت کلیدی را به راحتی بکشد و پرچم کشورش را بالا برد و با افتخار بگوید: بله، من می توانم!
سخن آخر این که من یک زنم و به یک معنا یک مادر. من نماد وطن هستم و امثال سلیمانی ها فرزند وطن هستند. اگر چه من این فرزند را آن گونه که باید و شاید نمی پسندم و نظرات و افکار و اعتقاداتش با عقاید من همخوانی چندانی ندارد ولی به این معنی نیست که من فرزندم را دور بیندازم یا بگذارم در غربت تکه تکه اش کنند و من شادمان باشم. او فرزند من است. پاره ی تن من است. دوست داشتم فرزند بهتری بود ولی وقتی بیگانه بدنش را دریده است و از این به ظاهر پیروزی غرق در خوشحالی است که باید گفت حتی خود او هم فرزند بهتری برای وطنش نیست و شاید بدترین آن هاست چگونه می توانم از دست او عصبانی نباشم؟!
فرزند من رفت و خداوند خودش قاضی عادل است و از نیات و اعمال همگان آگاه. روزگار هم چرخ مدوری است که همیشه بر یک مدار نخواهد چرخید. ولی کاش در سرزمینم عقلانیت و شعوری حاکم بود که در 9 دی ها بر کشته های هم خون این طور شادمانی نمی کردند و آبان ماه ها را سرخ نمی ساختند تا دشمن به راحتی بگوید: این بدیخت ها حالا خوب از شربت خون هم مستند بگذار تاوان بد مستی هایشان را بدهند و شب شرابشان به صبح خمار بنشیند!

برچسب: نویسنده: نگار کاظمی تاريخ: سه شنبه 20 اسفند 1398 ساعت: 12:36

صفحه بندی