دلتنگی
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 18:01
جمعه مامانی آمده امروز می گوید: «دیروز که رفته بودیم سر خاک، سال پدر بوده. گفتم توی ماه ذیحجه از دنیا رفت! چند وقتش قبلش بود که به من گفت خواب دیدم ساکم را داری می بندی که برم حج!» بغض می کند. *** یادم افتاد آن شب که رفته بودم کتاب فروشی، «عقاید دلقک» هم در بین کتاب ها بود. به هر حال یکی از بهترین ک...
دو قلپ سرما!
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 18:01
شنبه رسیده ام خانه؛ خیلی زودتر از همیشه. حسابی هم خرید کرده ام؛ میوه، پیاز، قرص و دوا و از این جور چیزها. مامانی با تعجب می گوید: زود اومدی؟! خریدها را ولو می کنم روی اپن آشپزخانه: دارم می میرم، حالم خوب نیست!-xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 چی شده مگه؟-xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 سرما خوردم!توی خاندان ما اصل...