برگی تازه

متن مرتبط با « از بهارش پیداست» در سایت برگی تازه نوشته شده است

بازگشت

  • نیلوبلاگ

    از موقعی که یادم میاد و حتی یادم نمیاد زیبا بودم. به طرز عجیب و باور نکردنی ای رنگ چشمام، رنگ پوستم و صورت گردم مورد توجه همه بود. کسایی که موهام رو ندیدن تصورشون اینه که من بلوندم. ولی طول کشید تا ذه...

    ادامه مطلب
  • دوازده آذر

  • نیلوبلاگ

    از گندمزارها که میگذرمدستام به خوشههاستدلم با تو از خیابان که میگذرمیاد تو با من استچشمام به چراغ راهنما راه که میروم با منیکندتر از من قدم برمیداریزودتر از منبه خانه می رسی... آرزو نوری...

    ادامه مطلب
  • رازدار می شوم!

  • نیلوبلاگ

    مگر قلب چند بار باید تکه تکه شود؟ مگر چند بار باید بشکند؟ چقدر تاب می آورد؟ چند بار می شود بند زدش؟ چند بار باید گذاشت و گذشت تا منزلگاهی برای سکون پیدا شود؟ سفر ... سفر ... سفر.شاعر می گوید "دست های...

    ادامه مطلب
  • این هفته شیرازی بود یا ژاپنی؟

  • نیلوبلاگ

    مامان بیخود نیست که می گوید: هیچ کارم به آدمیزاد نمی رود، یکی از مصادیقش همین روزهاست. این هفته که به قول دوستان یک هفته شیرازی، پر از جمعه(!) بود و ملت رفته بودند هواخوری، برای من یک هفته کاملاً پر کار بود. شنبه اش که با استرس کارهای پیش رو تهیه و ارسال یک سری مدارک گذشت. یکشنبه مثلا قرار بود فقط به اندازه همان ساعت کاری شرکت بمانم اما کارها آن قدر کش پیدا کرد که باز هم خیلی دیر از شرکت برگشتم. باز روز دوشنبه خوب بود که وقت داشتم چند ساعتی بیشتر بخوابم ولی از طرف دیگر مریم برای روضه دعوتم کرده بود و سری قبل را هم نرفته بودم. با وجود همه کارهایی که داشتم دلم نیامد نروم. به هر حال مریم دیگر کارش از رفیق قدیمی گذشته است. از اولین سال دبیرستان با هم بودیم و از همان زمان ها هم همیشه در حال کلنجا...

    ادامه مطلب