خرید بک لینک

تو را می خواهم
برای پرسه زدن های شب عید
نشان کردن یک جفت ماهی قرمز
تو را می خواهم
برای صبح
برای ظهر
برای شب
برای همه ی عمر!!

نادر ابراهیمی

2.

از صبح بساط چادر مهرو وسط پذیرایی ولوست. آخرش می افتد گردن من. درستش می کنم که دیگر این دخترمان هم برود سر خانه و زندگی اش! به عنوان یک عمه مهربان و فداکار(!) تمام تلاشم را می کنم مهرو خانم سرش گرم باشد ولی گاهی واقعاً از کنترل خارج می شود. وقتی هم که پیش عمویش هست خیال من راحت راحت.

ظهر بدو بدو با مامان و بابا می رویم برای عوض مردن کفش هایشان که هر دو بزرگ است. برای بابا که توی شهر همه می شناسندش و کلی با همه رودربایستی دارد سخت است این کارها. توی کفش فروشی مجبورش می کنیم چهار- پنج مدل کفش دیگر را امتحان کند و چون شرایط ایجاب می کند تن می دهد. آخر سر کمی قیمت کفش اندازه پای بابا گران تر می شود و کی جرأت دارد جلوی بابا دست توی جیبش کند. حودش آن مابه التفاوت را حساب می کند و می رویم بیرون.

خانم داداش گفته است برای مهرو گل سر بخرم. جنس ها آن قدر مزخرف و بنجل هستند که بی خیال می شویم. ربان و کش می خرم و توی خانه خودم برایش پاپیون و گل سر درست می کنم و قشنگ هم می شود. هر چه هست بهتر است از آن آت و آشغال های مزخرف توی بازار.

شب در ادامه برنامه ورزشی ام می روم پایین و می دوم. کلی سر آبگوشت چرب و چیل ظهر عذاب وجدان دارم. هوا همچنان سرد است و چیزی در مایه های سیبری. حس می کنم اصلاً قرار نیست هوا گرم بشود. با فشار آب کم دوش می گیرم و حتی آب هم خیلی گرم نیست. به هر حال لحظات پایانی سال است و همه مشغول کاری هستند و لباسی که می خواهم بپوشم برای لحظه سال تحویل واقعاً تابستانی است. اصلاً فکرش را هم نمی کردم برای پوشیدن لباس این قدر دچار مشکل بشوم و گر نه چند دست لباس گرم می آوردم با خودم. یکی از ژاکت های مامان را می پوشم و به بخاری اتاقم پناه می آورم.

3.

تا کی ورق ورق کنم این سررسید را؟
چون کودکی رسیدن سال جدید را

با دست زیر چانه تو را آه میکشم
چون غنچهای که آخر اسفند عید را...

#علیرضا_بدیع

برچسب: نویسنده: نگار کاظمی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 21:41

صفحه بندی