خرید بک لینک

دوشنبه

امروز اولین نامه ام برای کودکم رو هم نوشتم (دیگه براش جنسیت تعیین نکردم؛ حسم بهش کودکم بود). بهره امروز مطمئناً همینه و گرنه باقی روز به کرختی و کشداری گذشت. چقدر خوبه وقتی این جوری می شم بهم مأموریت می خوره می رم بیرون از شرکت و می تونم یه عالم درون خودم کش بیام. البته خطرناک هم هست. دو سه بار که نزدیک بود برم زیر ماشین چون حسش نبود اطراف رو بپام! یه بارم زمین خوردم که فکر کنم حال نداشتم پام رو جای درست بذارم! با این حال فکر کنم روز خوبی بود؛ عصری حال بهتری داشتم.

یکشنبه

چرا حالم یه جوری بود انگار زهر می خوان بریزن تو حلقم؟ چرا فکر کردم حماقت محض بوده و اینا؟ خیلی هم خوب بود. اصلاً یه حالی کردم بعد از مدت ها. خوبه یه ترم فقط نرفته بودم کلاس و اینقدرم دلم تنگ شده بود! بماند که هنوز واسه قضاوت زوده خب.

برچسب: بی حسی انگشتان دست,بی حسی,بی حسی دست و پا,بی حسی انگشتان پا,بی حسی دست چپ,بی حسی کف پا,بی حسی انگشت شست پا,بی حسی ران پا,بی حسی نوک انگشتان دست,بی حسی موضعی برای اپیلاسیون, نویسنده: نگار کاظمی تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 18:01

صفحه بندی