خرید بک لینک

تا دیر وقت می خوابم. بعدش مجبورم بلند شوم تند تند کار کنم. از قبل فکر کرده ام که چه بپوشم برای همین فقط مانده است جمع و جور کردن. کتاب های خان داداش را هم گذاشته ام ببرم تحویلش بدهم. هر چه یم دوم باز هم خیلی دیر می شود. کتاب ها را جلو در آزمایشگاه تحویلش می دهم. همکارش که خانم پرحرف و بامزه ای است سر می رسد و با هم خوش و بشی می کنیم.

با عجله می روم تا تهران و پاساژ و زیر و رو می کنم تا هدیه خوبی برای ملی بگیرم. جلو. خانواده شوهرش می خواهم آبرو داری کنم. چیزی که می خواهم نیست اما یک شومیز شیک صورتی را می پسندم و می خرم. وقتی می رسم منزل عمه پاک از پا افتاده ام. خلی خسته ام زیادی راه رفته ام. کمی به کارها می رسیم. ملی سومی کادو اش را نشانم می دهد. خودش توی کارگاه یک پایه بوم رو میزی برای خواهرش درست کرده. خیلی زیباست. استرس کادو ام را دارم. می دهم بپوشد و می بینم زیادی بزرگ است. خدا را شکر که خوشش آمد در هر صورت.

آخر شب آن قدر سرد است که جایم نزدیک شوفاژ می اندازم می خوابم.

برچسب: نویسنده: نگار کاظمی تاريخ: جمعه 26 بهمن 1397 ساعت: 14:20

صفحه بندی